تبليغاتX
فانوس روشن
خاموشی نیست آیین فانوس
 

گفت:((آنجاچشمه خورشيدهاست.

آسمان ها روشن از نور و صفاست.

موج اقيانوس جوشان فضاست.))

باز من گفتم که:(( بالاتر کجاست؟))

 

گفت:((بالا تر ،جهانی ديگر است

عالمی کز عالم خاکی جداست

پـهن دشت آسمان بی انتهاست.))

باز من گفتم که:((بالاتر کجاست؟))

 

گفت:((بالا تر از آنجا راه نيست

زانکه آن جا بارگاه کبرياست.

آخرين معراج ما عرش خداست!))

باز من گفتم که:((بالا تر کجاست؟))

 

لحظه ای در ديدگانم خيره شد

گفت:((اين انديشه ها بس نارساست!))

گفتمش:(( از چشم شاعر کن نگاه

تا نپنداری که گفتاری خطاست:

 

دور تر از چشمه خورشيد ها؛

برتر از اين عالم بی انتها؛

باز هم بالا تر از عرش خدا

عرصه ی پرواز مرغ فکر ماست.))

 

منبع:زيبای جاودانه(استاد مشيری)

|+| نوشته شده توسط مرتضی در چهارشنبه ششم آذر 1387  |
 

 

من امشب تا سحر بيدار بيدارم

من امشب تا خدا مشتاق مشتاقم

من امشب در قفس چون ليلي مجنون

 من امشب تا شقايق تاب نتوانم

مرا امشب سكوتي وهم انگيز است

مرا امشب ترانه با غزل خفته است

مرا امشب چراغ شهر خاموش است

مرا امشب تني خسته دل و جان است

تو امشب تا سحر در خواب مهتابي

تو امشب تا خدا پروانه ميخواني

تو امشب در تكاپو سنگ ميكوبي

تو امشب تا شقايق خواب بشماري

تو را امشب ترنم بر لبت بنشست

تو را امشب ترانه پر صدا خواندمت

تو را امشب چراغ و شهر نشناسي

تو را امشب رفيق عشق ديگر هست

 

|+| نوشته شده توسط مرتضی در چهارشنبه ششم آذر 1387  |
 

در زندگی زخم هایی است که مثل خوره در انزوا روح را آهسته می خورد و می خراشد . این دردها را نمی شود به کسی اظهار کردچون عموما عادت دارند این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و شامدهای عجیب و نادر بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخندی شکاک وتمسخر آمیز تلقی بکنند. زیرا بشر هنوز چاره و دوادی برایش پیش بینی نکرده و تنها داروی آن فراموشی توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله افیون و مواد مخدره است. ولی افسوس که تاثیر اینگونه داروهای موقت است و به جای تسکین پس از مدتی بر شدت در می افزاید                            

بوف کور - صادق هدایت

 

|+| نوشته شده توسط مرتضی در جمعه دهم آبان 1387  |
 
 

دوستان عزیز

لطفا" نظرتون را درمورد این نظر صادق هدایت بفرمایید:

 

              " خودکشی بزرگترین سرمایه هر انسانی است "

 

|+| نوشته شده توسط مرتضی در دوشنبه هشتم مهر 1387  |
 


تعدادي مرد در رخت كن يك باشگاه گلف هستند ...

موبايل يكي از آنها زنگ مي زند ,

مردي گوشي را بر ميدارد و روي اسپيكر مي گذارد و شروع

به صحبت مي كند :

همه ساكت ميشوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش

مي دهند !


مرد: بله بفرماييد ...

زن: سلام عزيزم منم باشگاه هستي؟

مرد:سلام بله باشگاه هستم.


زن: من الان توي فروشگاهم يك كت چرمي خيلي شيك

ديدم فقط هزار دلاره ميشه بخرم؟

مرد: آره اگه خيلي خوشت اومده بخر .


زن: مي دوني از كنار نمايشگاه ماشين هم كه رد ميشدم

ديدم اون مرسدس بنزي كه خيلي دوست داشتم رو واسه

فروش آوردن خيلي دلم ميخواد يكي از اون ها رو داشته باشم ...

مرد: چنده؟

زن:شصت هزار دلار!!!

مرد: باشه اما با اين قيمتي كه داره بايد مطمئن بشي كه

همه چيزش رو به راهه !!!


زن: آخ مرسي يه چيز ديگه هم مونده اون خونه اي كه

پارسال ازش خوشم ميومد رو هم واسه فروش گذاشتن

950000
دلاره !!!

مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه ميتوني بخرش !

زن: باشه بعدا ميبينمت خيلي دوست دارم .

مرد:خداحافظ عزيزم...


مرد گوشي را قطع ميكند . مرد هاي ديگر با تعجب مات و

مبهوت به او خيره ميشوند!!!


بعد مرد مي پرسد: ببخشيد اين گوشي مال كيه؟

|+| نوشته شده توسط مرتضی در پنجشنبه چهارم مهر 1387  |
 

عشق طرح ساده لبخند ماست معنی لبخند ما پیوند ماست عشق را با دست های مهربان هر که قسمت می کند مانند ماست عشق یعنی اینکه ما باور کنیم یک دل دیگر ارادتمند ماست دوستی همسایه نزدیک ما مهربانی نیز خویشاوند ماست شرح مبسوط زیان و سود عشق چشم غمگین و دل خرسند ماست گرچه ما خود را نصیحت می کنیم عشق اما بی خیال پند ماست دست خوبت را به دست من بده دستهای ما پل پیوند ماست در همه قاموسهای معتبر عشق تنها واژه پسوند ماست کیست عریان تر ز ما در متن عشق ارتفاعات غزل الوند ما

|+| نوشته شده توسط مرتضی در جمعه بیست و نهم شهریور 1387  |
 

عشق ورزیدن به معنای واقعی کلمه ، تجربه ای شاهانه است .

تمنای عشق تجربه ای گدایانه است .

هرگز همچون یک گدانباشید همواره یک امپراطور باشید.


چرا نگرانی؟...

 

نگرانی فقط درباره ی دو چیز است :سلامتی یا ناخوشی .

اگر سلامت هستید جای نگرانی نیست .اما اگر مریض هستید تنها باید نگران دو چیز باشید:خوب شدن یا مردن .

اگر خوب شوید جای نگرانی  وجود ندارد .اگر بمیرید تنها باید نگران دو چیز باشید:به بهشت رفتن یا به جهنم رفتن.

اگر به بهشت بروید جای نگرانی وجود ندارد .اما اگر به جهنم بروید آنقدر باید با دوستان قدیمی خود احوالپرسی کنید که وقتی برای نگرانی نمی ماند.

                                                    

                      

                         ( کتاب اندیشه های خوب برای همه : پرامدوویجی . باترا)

 

|+| نوشته شده توسط مرتضی در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387  |
 

 

دختر کوچولو اصرار عجیبی داشت که با برادرش که تازه به دنیا آمده بود برای چند دقیقه تنها بماند. پدر و مادر که درباره حسادت بچه ها قصه های هولناکی شنیده بودند می ترسیدند او را با نوزاد تنها بگذارند، اما دختر کوچولو روی حرفش ایستاده بود و دست از اصرار برنمی داشت. سرانجام آنها پذیرفتند که دخترک فقط برای دو دقیقه نزد نوزاد برود و آنها از لای در اتاق مراقبش باشند. دختر کوچولو به نوزاد نزدیک شد، بوسه ای بر گونه او زد و سپس دهانش را نزدیک گوش او برد و گفت: کوچولو از فرشته ها چه خبر؟ خیلی وقته قیافه شون یادم رفته!!!

                                                  

 

|+| نوشته شده توسط مرتضی در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387  |
 
 

 

 

 

دنيای عجيبی است؛ وقتی می خواهی گريه کنی، شانه ای نداری تا سر بر آن گذاری و غم دلت را زار زار اشک بريزی و وقتی شانه اي برای گريستن داری ديگر اشکی برای ريختن نداری، و نه حتی نيازی به ريختن

                                             

|+| نوشته شده توسط مرتضی در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387  |
 داستان ...

خیلی چاق بود.پای تخته که می رفت ، کلاس پر می شد از نجوا.تخته را که پاک می کرد ،بچه ها ریسه می رفتند و او با صورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخند می زد.آن روز معلم با تأنی وارد کلاس شد. کلاس غلغله بود.یکی گفت:«خانم اجازه!؟گلابی بازم دیر کرده.»

و شلیک خنده کلاس را پر کرد.معلم برگشت.چشمانش پر از اشک بود.آرام و بی صدا آگهی ترحیم را بر سینه سرد دیوار چسباند.لحظاتی بعد صدای گریه دسته جمعی بچه ها در فضا پیچید و جای خالی او را هیچ کس پر نکرد...


((بچه هاهي شوخي شوخي به غورباقه ها سنگ ميزدند و غورباغه ها هم جدي جدي ميمردند!!!))

|+| نوشته شده توسط مرتضی در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387  |
 
 
بالا